|
هیچکس نمی تواند ثابت کند که تو ولد زن هستی زیرا ولد زن هستی
|
علیه سایه روشن
او یک شاعر نبود، یک عقیده بود. عقیده ای که به انسان و شرف هنرمند در قبال وی باوری راسخ داشت. و این عقیده لهجهای با صراحت و صلابت می خواست که او داشت. عقیدهای نامیرا با جانی راسخ که به میرایان جانی دگر می بخشد . جانی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن. جانی که شأن مردهی آدمی را به او بازمیبخشد. جانی که در این میان می داند " انسان دشواری وظیفه است" . این عقیده و آن جان،با صراحت و صلابتی بی بدیل اعتباری انسانی است که احمد شاملو به شاعر ایرانی بخشیده است. شاملو قابل شبیه سازی نیست چرا که حضورش انکار هرکسی است که بخواهد اطوار این عقیده باشد. حضور یک روشنفکر ِروشنگر در متن جامعه اش اگر این نباشد همان چیزی می شود که این روزها شاهدش بودهو هستیم. چهره هایی که در تاریکی ها سایه روشن روشنفکری و روشنگری اند و او..." الف. بامداد" بود. صبحی به صراحت و صلابت روشنانهی حقیقت، که زیبایی است و آزادی.
تعریف تازه ی مرگ*
به احمد شاملو
به خاطر جان بخشی به اشیاء و انسان
بخوان به نامِ «الف. صبح» بود
با خونِ ستاره های تاریکش
من این سالها را
با چشمان جغدی بسته
خیره شدم
این سالها را تنهایی با لبهای زن
سکوت کاغذها را خوانده ام
خورد شدن
مثل گِلِ خشکی در مُشتی
و مثل کوری برای شمعی کور شدن
نامت شکستِ سکوت بود
من این شبِ گلو را
با شعرهای تو می شکنم
و به نام «الف. صبح»
شاعرِ این کوچه ها
تعریف تازه ای برای مرگ شده است
تنهاییِ کوه های سرزمینِ دق!
با شعرهای تو
صدای گلوله ای که شقیقه ام را خورد
شنیده ام
و با شعرهای تو بود
که دستهای کوچک من
دستهای پینه بسته ی این خاک خسته را فشرد
تو شادی بودی و زیبایی
به وقتی که نسیمی ببینی
و چشمه ای
و زیبا را ببینی
و انسان را
بخوان به نام «الف. صبح»
که این سالهای زنجیره ای
بر پهلوانی رؤیاهای بسته اش
یادگاری کبود بود
و شاعران این خیابان ها
با زغالی بر دیواری، شعری
تعریف تازه ای برای مرگ شدند
توده ای که "گلِ سرخ محمدی"در گلدانهایش بود
در گِلش
شاخه های قلم می رویانَد
آه ای شعر!
پرنده ای که در گلوی تو می خواند
اولوالعزمِ پرواز و ترانه بود
من این سال ها را با این قبرها
در میان می گذارم
قاری
قرائتِ خویش را از مرگ تو خواند
و ما شعرهای تو را از مرگ
برای مرگ
به مرگ
*از دفتر شعر " ولد زن" – 1380 نشر لاجورد
در انتظار خودم نشستهام
عنوان، سطری است از سعید سروشراد. یکی دو بار بیشتر او را ندیده ام. اما همین یکی دو بار و حضورش در آخرین همایش شعر خوزستان کافی بود تا در نمایشگاه کتاب امسال از او بخواهم تعدادی از شعرهایش را به انتخاب خودش برایم ارسال کند. ماجرا به همین سادگی اتفاق افتاده است. چرا که نه او اهل باج دادن است و نه من اهل مراد و مرید بازی. هر کدام از ما موظفیم که نسبت به احساس خود وفادار باشیم. شعر هایی را شنیده ای یا خوانده ای و از آنها لذت برده ای. بعد تو به حرف می آیی و می نویسی. از این منظر است که من به نوبه ی خود فکر می کنم که باید به بعضی از نام های اخیر شعر خوزستان ادای دین شود. کسانی چون مهدی متینراد، پیام رادبرد، شجاع گل ملایری،سید خون خرمشهر و....
سعید سروش راد
شعرهایش روایتگراست. آنهم معمولا از نوع اول شخص مفرد که خوشبختانه کمتر با دانای کل مألوف پهلو می زند، چرا که بر محور فردیت او می چرخد. اما اگر اجازه دهد که شعر خودش، گاهی خودش را روایت کند فضای تنفس بیشتری به مخاطبش خواهد داد. گفت و گوی او با خودش ، جامعه اش و جهانش اگر به گفت وشنود منجر شود مخاطب در بخش شنیدن و خواندن شعرش لذت بیشتری خواهد برد. دوره های شعر معاصر در شعر او به خوبی دیده می شوند؛ از لحن گردانی های متنوع فروغ گرفته تا کشف روابط جدید میان عناصر یک مضمون یا یک پدیده برای تعبیر پردازی های دهه ی هفتادی به انضمام نگاه و محتوایی که از آن خود او ست . جمع اینها در شعراو نیازمند هیچ عنوان جدیدی برای متمایز شدن ندارد که بخواهم بگویم شعر دهه ی هشتاد یا... این عناوین آدرس های غلطی به ما می دهند. الزامی که تو را مجبور می کند تا در مورد هر کسی که در این دهه شعر گفته حرف بزنی.خیر. من موافق نیستم.
شعر او شعری عصبی است که وقتی به حرکات اعتراضی می رسد می تواند از خلوتش به خیابان ها کشیده شود. من این بخش شعر او را برجسته تر از دیگر بخش ها می بینم . به نظر من او به خوبی از خودش شروع کرده است و تلاشی که برای رسیدن به دیگری خودش در شعرش ضرورت دارد کم کم رخ خواهد نمود. او می تواند از بعضی سطرهای یومیه در شعر های عزیزش بگذرد تا زبان شعرش در دهان ذهنش با صلابت بیشتری بچرخد. به هر حال شعری که توانسته دیگری را به حرف وا دارد کار خودش را کرده است. باقی چیز هایی است که همیشه باقی است.
تخلف در انتخابات آبادان
صدا و سیمای آبادان یک ساعت به من فرصت بدهد
سید رضا طباطبایی: صدا و سیمای آبادان برای مشخص شدن جایگاه موسوی و تخلفات انتخاباتی در آبادان یک ساعت به من فرصت بدهد تا با مردم صحبت کنم.
رئیس ستاد مردمی حامیان موسوی در آبادان ضمن اشاره به یازده مورد تخلف انتخاباتی در آبادان به انتقاد از حصر رسانه ای خود و حامیان موسوی در این شهرستان پرداخت و از سکوت صدا و سیمای آبادان در این زمینه انتقاد کرد.
وی گفت: وقتی که هنوز زمان شمارش آرا در کل کشور تمام نشده است چه معنی دارد که نمایندگان گذشته و فعلی همسو با احمدی نژاد ساعت یازده شب در فرمانداری آبادان یکدیگر را در آغوش بگیرند و تبریک بگویند و از 25 ملیون و 30 ملیون رای به ایشان صحبت بکنند، در حالیکه شمارش آرای آبادان هنوز تمام نشده بود. در این یک ساعت چه اتفاقی افتاده است. اگر راست می گویند بیایند و دست روی قرآن بگذارند و قسم بخورند. در این میان اعلام حمایت دکتر دهدشتی از احمدی نژاد در دقایق آخر یکی از پرسش های بی جواب حامیان ایشان در آبادان است. حتی نماینده ای که از موسوی اعلام حمایت کرده بود( عبداله کعبی) به داد ما نرسید. شاید به این دلیل که ستاد ما مردمی و خودجوش بود.
طباطبایی خاطرنشان کرد: من به عنوان یک معلم دینی نمی دانم دیگر به فرزندان این مرز و بوم چه بیاموزم. شجاعت، صداقت و راستگویی جای خود را به دروغ و ریا داده است. تمام آموزه های ما زیر سؤال رفته و این در حالی ست که چهره ای چون موسوی، نسل جدید را با آرمان های انقلاب پیوند زده است. جوان های آبادانی در حمایت از موسوی از ما پیشی گرفتند. باید بودید و می دید که چه شور و نشاطی داشتند.
ایشان با انتقاد از نوع ادبیات احمدی نژاد گفت: چرا باید مردم هزینه این ادبیات را بپردازند؟ چرا باید انقلاب برای یک نفر هزینه شود؟
رئیس سابق آموزش و پرورش آبادان یادآوار شد: ما برای این انقلاب هزینه داده ایم. برادرانمان و عزیزترین کسانمان در انقلاب و جنگ به شهادت رسیده اند. بنده و بسیاری از حامیان این سید مظلوم از رزمندگان دوران دفاع مقدس هستیم. ما فی سبیل الله به میدان آمده ایم. این چه فضایی است که در آبادان برای ما به وجود آورده اند. ما بیگانه نیستیم. اعتراضات مدنی حق مردم است. چرا با ما مثل بیگانگان رفتار می کنید.
وی در پایان گفت:
متاسفانه نه فرمانداری و نه امام جمعه آبادان به ما واکنش مثبتی نشان ندادند. شما تنها کسی هستید که سراغی از ما گرفته اید. از شما تشکر می کنم که صدای ما را به گوش همشهریان و هموطنانمان می رسانید.
۲
اولین بیانیه ی کورش کرم پور
شاعر و روزنامه نگار آبادانی
در راستای حوادث اخیر کشور و اعلام همدردی با هموطنانی که سوگوار عزیزان ازدست رفته شان هستند. کسانی که جانشان را بر سر رای شان گذاشتند و به حضور مردم در انتخابات معنای تازه ای بخشیده اند تا از این پس بدانیم ارزش رای مان چقدر است و اینکه دیگران باید چه بهایی در شان و شایستگی آن بپردازند.
به نام خداوند
آنچه که امروز در وطنم می گذرد مرا در وطن خودم، بی وطن کرده است. از این نامردمی ها و ناجوانمردی ها به کجا و چه کسی باید پناه ببریم؟ و نمی خواهم آن بشود که از غربتی به غربتی دیگر. زیرا که چراغ من در این خانه می سوزد.
حوادثی که این روزها در تهران و دیگر کلان شهرهای کشور دارد رخ می دهد بر کسی پوشیده نیست و تکلیف هر وجدان بیداری را مشخص کرده است. بر خلاف تمامی جریان های سیاسی – تاریخی در این مرز و بوم این بار، این حقیقت است که گردن مصلحت را با آگاهی وجدان جمعی خواهد زد. به راستی که زمان، زمانه ی ملت هاست نه دولت هاو ملت ایران بار دیگر در آستانه نقشی تاریخی در عرصه ملی و جهانی قرار گرفته است. و براستی که ملت ایران ملتی تاریخ ساز است.
اعتمادی را که ریسمان ملی ما بوده و همگان در این انتخابات بدان چنگ زدیم، از هم گسسته است. دست فتنه در میان ملت به خواست صاحبان قدرت و ثروت کار را به جایی رسانده که ایرانی کارد به گلوی ایرانی گذاشته و خون برادر به دست برادر خاک وطن را به سرخ آغشته کرده است. اعتراضات آرام، بخشی از حقوق مدنی مردمی متمدن است و عدم مجوز به آن را غیر قانونی می دانم که موجبات رفتارهای غیر قانونی خواهد شد. قانونی که نتواند جوابگوی حق خواهی این موج عظیم باشد، باید جای خود را به قانون دیگری بدهد. این قانون دارد با وجدان عمومی در ملاء عام به تصویب مردم می رسد. مردم نشان دادند آگاه به آداب مردمی هستند و حاکمان نیز باید نشان دهند که به آداب حاکمیت.
برخوردهای غیر بشری و غیر انسانی با حقوق انسان به هر نام و نشان محکوم است. برای یک وجدان بیدار ایرانی، تهران همان آبادان است که ایران نباید قتلگاه ایرانیان شود. به راستی با کدام دیانت این سیاست رقم خورده است و با کدام سیاست این دیانت؟
و دیگر اینکه ...
این رسم عدالت و مهرورزی نبود برادر!
کورش کرم پور ( ولد زن)
بامداد 30 خرداد
۱
وحدت علیه وحدت
- در راستای روشنگری وضع موجود -
پیرامون اعتراض به نتیجه انتخابات
رویارویی مردم ایران با یکدیگر همان چیزی است که می تواند قلب هر ایرانی وطن دوست را به درد بیاورد. ایران و ایرانی همیشه در مقابل فتنه بیگانگان همدل و یک صدا بوده اند و هستند. اما تاریخ ما سرشار از فتنه هایی داخلی بوده که منجر به بیگانه شدن ما در کنار یکدیگر و نزاع های وطنی شده است.و در این میان همیشه این مردم بوده اند که هزینه ی کشمکش ها ی داخلی را پرداخته اند. ثروت و قدرت دو عامل تشدید کننده ی این درگیری هاست که مردم از هر دوی آنها در طول تاریخ بی بهره بوده اند.اگرچه به نام آنها مدام سهم خواهی شده است. به راستی راه برون رفت از فتنه های داخلی چیست؟اگر که این راه از مسیر « وحدت» می گذرد، این وحدت چه ماهیتی دارد؟
*
وحدت سنتی وحدت مدرن
«اکثریت» اگر زاییده ی یک وحدت مکانیکی( سنتی ) باشد موجب رویارویی با «اقلیت» خواهد شد . اگر در نظر بگیریم که اقلیت ها در کنار یکدیگر، خود نیز اکثریتی را تشکیل می دهند، بنابراین باید منتظر یک رویارویی بزرگ باشیم. رویارویی اکثریتی با اکثریتی دیگر.
تفاوت جوامع مدرن با جوامع پیشامدرن در همین مفهوم اکثریت و رابطه ی آن با اقلیت هاست. وحدت ارگانیک ( مدرن ) در این جوامع بر اساس شباهت ها نیست بلکه بر اساس تفاوت هاست. به همین دلیل پیروزی هر اکثریتی منجربه حذف حقوق اقلیت نمی شود و این عین وحدت یک ملت است. اینجا اکثریت نیست که وحدت آفرین است بلکه رابطه اکثریت با اقلیت است که وحدتی مدرن را خلق می کند و در نهایت این حقوق انسان است که بر حقوق اکثریت ارجحیت دارد.
تا زمانی که یک جامعه ساز و کارهای مدرن و مدنی را برای رابطه اکثریت با اقلیت تعریف نکند ، اکثریت سازی و اکثریت گرایی در راستای وحدت سنتی( وحدت مکانیکی) میدان خونین نبرد افراد و طالبان قدرت خواهد بود و به هر شیوه ممکن تلاش می کنند که اکثریتی را بسازند و یا آن را جذب کنند. حتی به قیمت دو پاره شدن جامعه و دو دستگی در میان مردم. وحدت سنتی که بر اساس امر وحدانی و یگانه شکل می گیرد در تلاش برای بروز و ظهور خود همه افراد را متحد الشکل و متحد الفکر می خواهد که اگر و جود هم نداشته باشند- با توجه به نیاز وجودی که و حدت مورد نظر او دارد- به هر قیمتی آنها را به وجود خواهد آورد. به همین دلیل این نوع وحدت ماهیتی مکانیکی و سخت افزاری دارد و هرگونه تفاوت فردی و گروهی را در زیر چرخ دنده های خود خُرد می کند. حتی اگر از ابزاری مدرن و نرم برای نیل به هدفش استفاده کند.
انتخابات به عنوان یک ساز و کار مدرن چنانچه بر اساس درک سنتی از مفهوم وحدت( اکثریتی غیر متعهد به اقلیت ها) طراحی شود منجر به رویارویی «اقلیتهایی کثیر» با « اکثریتی واحد» خواهد شد. رویارویی این دو اکثریت با یکدیگر ، رویارویی وحدت علیه وحدت است. وحدتی ارگانیک که نمی خواهد تن به وحدتی مکانیکی بدهد.
ترانه
قصه ی نسل ما یه روز
موضوع انشاتون میشه
بچه هایی که شما
فرداها پیداتون میشه
قصه ای که گمبدش
یه گمبدِ کبوده
شبای آدمای اون
ستاره ای نبوده
قصه ای که رودخونهَ ش
لبش به دریا نرسید
دل کویر خشک اون
دسش به اَبرا نرسید
قصه شاهی که نشد
یه کَّمکی گدا بشه
قاطی مردُما بیاد
عین مردُما بشه
قصه ای که لولوهاش
وحشت روز و شب شدن
رو دست و پای آدما
قفلای روی لب شدن
یکی بود یکی نبود
بود و نبودِ قصه مون
عاقبت خیری نداشت
مرگ و درود قصه مون
لبا دوخته
سینه ها چاک
دستا مشت
قصه ای که توی اون
هر کسی
هر کس و
می کُشت
تیغ ها
یکی از دلایل این شعر
چیزی است که در آن گوشه ی خیابان می بینم
*
به من حق ندادند
که اگر این آدم هایی که در این خیابان ها می آیند و می روند ، تیغ نیستند
پس من چرا تکه تکه به خانه بر می گردم؟
بخصوص این طبیب
که هر چه نور می اندازد توی گلویم
تیغ هایی را که خورده ام را نمی بیند
اصلا من چرا باید
دو لنگه ی در را دو لنگه ی تیغ ببینم؟
دست که می برم در تصور موی معشوق
می ترسم از گوشواره هایی که دو تیغ آویزان صورت تراشی اند.
سرباز این پرچمی بودم که وطنم بود
پس این خونی که می چکد از باد چیست؟
زندگی کردن در میان دو آرواره ی سوسمار
پیشنهادی مدنی است برای پناه بردن از تیغ به تیغ
متولد فصل تخم ریزی تیغ توسط سوسمارم
صورت فلکی من جامعه ای است که ستارگانش بر خاک وطن افتاده اند
باران بارید و هر قطره ی باران تیغ بو د
برگ می ریخت و هر برگ تیغ بود
و در هر دانه ی برف تیغ بود
و هر آجری که در خانه های شخصی به کار می رفت تیغ بود
نی را
آنقدر تراشیدند که به زبان فارسی حرف زد و خط بنوشت
نوشت:
نستعلیق تیغ آبدیده
نستعلیق تیغ آفتاب
نستعلیق سه تیغ کوه
نستعلیق تیغه ی آجر
نستعلیق تیغه دیوار
نستعلیق تیغ زدن
به من حق ندادند
که اگر زبان مادری من ناامن نیست
پس این خون که می چکد از این شعر چیست؟
*
روزگاری در یکی از شهر های جنوبی ایران
روزی
جوجه تیغی غلتانی
که یک عمر خاردار زندگی می کرد
در آن گوشه خیابان
از درون خودش به درآمد گفت:
به من حق ندادید که این چهار راه واقعیت دارد
تیغ ها
روی پوست دلم تظاهرات کرده اند